ایمان و یقین قلبی به خدا

دعای امام سجاد برای ایمان و یقین؛ خدا را در زندگی‌مان حاضر ببینیم

در میان فرازهای نورانی دعای ابوحمزه ثمالی، جمله‌ای از امام سجاد(علیه‌السلام) وجود دارد که می‌تواند نگاه انسان به زندگی و اتفاقات آن را تغییر دهد. این دعا، درخواست ایمانی عمیق و یقینی است که انسان به وسیله آن، حضور خداوند را در قلب خود احساس کند و بداند هیچ اتفاقی در این عالم، خارج از اراده و تدبیر الهی نیست.

امام سجاد(علیه‌السلام) در پایان دعای ابوحمزه ثمالی از خداوند چنین درخواست می‌کند:

«اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ إِيمَانًا تُبَاشِرُ بِهِ قَلْبِي، وَيَقِينًا حَتَّى أَعْلَمَ أَنَّهُ لَنْ يُصِيبَنِي إِلَّا مَا كَتَبْتَ لِي، وَارْضِنِي مِنَ الْعَيْشِ بِمَا قَسَمْتَ لِي، يَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِينَ»

ایمانی که خدا را در قلب انسان حاضر می‌کند

امام سجاد(علیه‌السلام) از خداوند ایمانی می‌خواهد که تنها یک باور ذهنی نباشد؛ بلکه با قلب انسان پیوند بخورد. گاهی خداوند همه‌جا حاضر است و ما از حضور او غافلیم. مشکل از نبودن خدا نیست؛ مشکل از این است که ما رو به سوی او نداریم.

برای توضیح این حقیقت، حکایتی نقل شده است: استادی در کلاس درباره خداوند و حضور او در همه‌جا صحبت می‌کرد. یکی از دانشجویان پرسید: اگر خدا همه‌جا هست و همه را می‌بیند، چرا ما او را نمی‌بینیم؟ استاد به انتهای کلاس رفت و از همان دانشجو پرسید: «آیا مرا می‌بینی؟» دانشجو پاسخ داد: «نه، چون پشت سر من هستید.» استاد گفت: «ما هم وقتی پشت به خدا هستیم، حضور او را احساس نمی‌کنیم.»

هرقدر انسان بیشتر رو به خدا باشد و یاد او را در زندگی خود زنده نگه دارد، حضور خداوند را بیشتر احساس خواهد کرد.

یقینی که بداند هیچ اتفاقی بی‌حساب نیست

بخش دیگری از این دعای نورانی، درخواست یقین است؛ یقینی که انسان بداند آنچه برای او پیش می‌آید، خارج از علم و تدبیر خداوند نیست. امام سجاد(علیه‌السلام) از خداوند می‌خواهد به او یقینی عطا کند که بداند «لن یصیبنی إلا ما کتبت لی»؛ یعنی جز آنچه برای من مقدر و نوشته‌ای، به من نخواهد رسید.

این نگاه به معنای کنار گذاشتن تلاش و مسئولیت انسان نیست؛ بلکه یعنی انسان در کنار تلاش خود، عالم را بی‌حساب و تصادفی نمی‌بیند. بسیاری از اتفاقات زندگی برای ما علت و حکمت روشنی ندارند، اما ندانستن علت، به معنای بی‌حساب بودن آن اتفاق نیست.

هیچ چیز در عالم بی‌حساب نیست

در ادامه این سخن، ماجرایی از یکی از شاگردان مرحوم شیخ رجبعلی خیاط نقل شده است. او می‌گوید یک شب همراه همسرش در خیابان بودند و همسرش چند روزی سردرد شدیدی داشت. در مسیر، شیخ رجبعلی خیاط را سوار کردند و درباره سردرد همسرش با ایشان صحبت کردند. شیخ پس از لحظاتی گفت که این سردرد به دلیل رفتاری است که با فرزندشان داشته و از او خواستند برای دلجویی از کودک، شیرینی یا هدیه‌ای تهیه کنند.

آن‌ها پس از پیاده شدن شیخ، همان کاری را که گفته بود انجام دادند و وقتی دل کودک شاد شد، سردرد همسرشان برطرف شد. این حکایت، برای گوینده نمونه‌ای از این معناست که بسیاری از اتفاقات زندگی، علل و ارتباطاتی دارند که ما از آن‌ها بی‌خبریم.

دعایی برای آرامش و اعتماد به خدا

دعای امام سجاد برای ایمان و یقین، در حقیقت آموزش یک نوع نگاه عمیق به زندگی است؛ اینکه خداوند را حاضر بدانیم، به تدبیر او اعتماد کنیم و در برابر اتفاقاتی که علتشان را نمی‌دانیم، دچار اضطراب و بی‌اعتمادی نشویم.

چه خوب است این فراز زیبا از دعای ابوحمزه ثمالی را حفظ کنیم و در نماز، قنوت و سجده‌هایمان زمزمه کنیم: خدایا ایمانی به من عطا کن که با قلبم حضور تو را درک کنم و یقینی به من بده که بدانم جز آنچه تو برایم مقدر کرده‌ای، چیزی به من نخواهد رسید.

این همان ایمانی است که می‌تواند دل انسان را در سختی‌ها آرام کند و به او یادآوری کند که مدیریت عالم در دست خداوند است و هیچ چیز از علم و اراده او خارج نیست.

تصویر صوت